اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

115

خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )

باب هفتم / در شناختن وقت مرگ اندر تبها و نوبتها . تبها اندر بيماريهاى حاده صعب و كشنده ، آن روز ميرند كه اندر بيماريها 1 سليم بحران ، نيك باشد و اندر بيماريهاى 2 محرقه و آنچه بدان ماند ، اندر نوبت " تب " ميرند . و نشان مرگ آن باشد كه عقل ، شوريده شود و " تاسه " صعب خيزد يا ضعيف و غنودن پديد آيد . پس دردسر و تاريك شدن چشم تولد كند و دل درد خيزد و بيمار بىقرار گردد و هلاك شود . و اندر بيماريهاى بلغمي اندر اول " نوبت " ميرد . ( 1 / 150 ) و نشان مرگ آن باشد كه مدت سرما ، دراز گردد و گرم نشود و نبض ، ضعيف و متفاوت بماند و " كسلاني " و " سبات " 3 پديد آيد ، و درين ميان هلاك شود . در بيمار ، مرگ آن ساعت باشد از روز و اندر وقت " تب " كه اعراض " تب " و بيمارى پديد آيد و صعب ترين پديد آمدني باشد . لكن اندر ابتداء نوبت ، " تب " كمتر باشد و در تزايد يا در انتها . و اگر علامتهاي بد در چنين وقتها ، پديد آيد كه ياد كرده آمد ، كمتر بايد ترسيد . و نيز بيمارى كه در ابتداى " تب " يا اندر وقت تزايد بميرد و بيشتر اندر تبهائي ميرد كه سبب ، آماسى باشد اندر اندامهاى اندرونى ، و اندرين وقت ماده در حركت آيد و روى بدان موضع نهد و الم زيادت گردد و آسيب آن بدل بار دهد 4 ، يا اندر بيماريي كه ماده آن سخت بد باشد ، و بسيار باشد ، و طبيعت از حركت آن هزيمت مىشود و طبيعت با آن همچون آتش اندك باشد كه در زير هيزم بسيار فرو ميرد 5 يا همچون حال كسي كه او را گلو بفشارند . و اين‌چنين بيمار در وقت انتهاى " تب " ميرد ، به سبب آن كه طبيعت از ماده هزيمت شود و بنا در اندر وقت انحطاط " نوبت " بميرند ، ليكن اندرين وقت جز به سببي قوي 6 يا غمي عظيم و